اولین بار که چشمانم چشمانت را بی حجاب دید
اولین بار که با آن لباس بلندت از مقابلم گذشتی
اولین بار که عطر شال مشکی ات در مشامم پیچید
اولین بار که صدای کفش هایت به گوشم رسید
اولین بار که برگشتی و تصویر صورتت در خاطرم ماند
اولین باری که تو را دیدم ، همان هنگام که تو خیره به قاب روی دیوار بودی و من خیره به قاب چشمان تو ، درست همان لحظه احساس کردم که من هم استعداد عاشق شدن دارم؛
من هم قلب دارم؛ و من هم زنده ام
افزودن خطو چنین بود که اولین دیدار با تو پایانی شد بر عصر یخبندان قلب یخ زده ام
و چنین بود که عاشقانه هایم موضوع ، احساسم تجلی و قلبم محمول یافت
و چنین بود که فصل جدیدی به دفتر زندگانی ام اضافه شد ؛ فصل عاشقی...
و زودتر از آنچه گمان می رفت پایان یافت
به پایان آمد اما دفتر همچنان باز است و من مانده ام و من و من و ...


گران نویس