در کلاس ادبیات شعر را حفظ کردیم ولی نفهمیدیم شاعر چه مرگش بوده است؟

در کلاس دینی نمره 20 از معلم گرفتیم و اصول و فروع دین را خوب خوب شناختیم ولی خدا را نه

در کلاس شیمی ، نتیجه آزمایشات دیگران را خواندیم ولی خودمان آزمایشی نکردیم و آخرش هم نفهمیدیم تامسون با پرتقال چه فرقی داشت؟

در فیزیک فرمول را حفظ کردیم و جایش عدد گذاشتیم و نمره استاد را گرفتیم ولی نفهمیدم فرمول از کجا آمد و به چه دردمان خورد؟

ریاضی را هم آموختیم تا بتوانیم به سوالات فیزیک پاسخ دهیم ، خلاصه اینکه دیکته وار حفظ کردیم و نوشتیم و گرفتیم نمره 20 را ، لیک نه قطره ای به دریای خشکیده شعورمان اضافه شد و نه گره ای باز شد از کلاف کور کار و زندگی مان

گفتند دودوتا چهارتا،بی آنکه بگویند دوتای چه و چهارتای چه؟؟ فقط گفتند هر وقت گفتند شما هم بگویید ؛ ما هم گفتیم چشم و هروقت گفتند گفتیم هرآنچه را که باید می گفتیم ، گفتمان در گو شد و گویمان در گفت!! و اندر خم گوی یک گفت ، هیچ نگفتیم و او هرچه خواست گفت...

نه از حسابشان چیزی فهمیدیم نه از کتابشان

این نیز بگذرد...

7 سال قبل از دانشگاه زبان خواندیم و در دانشگاه هم ترمکی چند زبان آموختیم لیک هنوز یک سلام فرنگی را نمی توانیم به درستی ادا کنیم حال آنکه مردمان دیگر دیار در همین مدت چند زبان را مسلط می شوند...

از هر چه بگذریم سخن دوست خوش تر نیست و نمی شود از این فقره گذشت و مغمضانه سر در بر تجاهل فرو کرد

مخم سوت می کشد از این همه هدفمندی،وقتی دولت مردان به جای سیاست گذاری با لودر جاده صاف کنند ازاین بهترنمیشود

برادران مسئول و دولتی های عزیز ، شما را به جان مادرتان قسم روشن و شفاف بگویید دوربین مخفی است و  یک ملت را سرکار گذاشته اید؟یا نه؟ شاید خودتان هم همراه یک ملت سرکار رفته اید؟؟


گران نویس
بهار 95